هوش مصنوعی ، موفق ترین برند همه زمان ها Gettythe موفق ترین کمپین برندسازی در همه زمان ها "هوش مصنوعی" یا هوش مصنوعی است. این برند که در سال 1955 اختراع شده است ، فراز و نشیب ها ، اعتیاد به مواد مخدره بیش از حد و اکتشاف نزدیک را تجربه کرده است. به تازگی ، آن را دوباره به عنوان نام تجاری بسیار محبوب برای یک رویکرد موفق برای وقف رایانه ها با هوش به ظاهر مانند انسان ، دوباره ظاهر شده است ، رویکردی که هیچ ارتباطی با روشی که توسط بنیانگذاران این حوزه ترویج می شود ، ندارد. با این حال ، آنچه در طی 7 دهه گذشته ثابت مانده است ، واکنش های عاطفی به برند است - حساسیت و ادعای ، ترس و خیال ، وحشت و (انسانی) توهم. جان مک کارتی ، استادیار 27 ساله ریاضیات در کالج دارتموث ، این اصطلاح را در پیشنهاد 1955 برای "یک پروژه تحقیقاتی تابستانی در مورد هوش مصنوعی" ارائه داد. تعریف او از هوش مصنوعی ، که تا به امروز فقط با تغییرات جزئی توسط محققان و ناظران هوش مصنوعی تکرار شده بود ، "ساخت یک ماشین به روش هایی بود که اگر یک انسان چنین رفتار کند ، هوشمند خوانده می شود." درست قبل از ارسال این پیشنهاد ، مک کارتی با کلود شانون کتابی با عنوان Automata Study همکاری کرد. بیوگرافی مک کارتی در وب سایت جایزه تورینگ - که در سال 1971 به دلیل مشارکت خود در هوش مصنوعی دریافت کرد - این موارد با توجه به اینکه وی "کمی برای پفری استفاده می کرد ، جالب است که مشارکت گسترده وی در زمینه بازاریابی تولید محتوا تخصصی معلوم شد ، به طور خاص در انتخاب نام تجاری برای این زمینه. با توجه به اینکه عنوان کتاب مطالعات Automata باعث هیجان زیادی نمی شود ... او نام هوش مصنوعی را معرفی کرد ... و دید که این هم توسط افرادی که در این زمینه کار می کنند و هم عموم مردم پذیرفته شده است. " برندسازی یک استراتژی تجاری است که به مخاطب هدف دلیلی برای انتخاب محصولات این سازمان "در مورد رقابت ، با روشن شدن این مارک خاص و ندارد." در دهه 1950 و 1960 ، رقابت در این مورد بیش از بودجه برای تحقیقات و منابع دانشگاهی بود ، بیشتر مواردی که توسط دولت ایالات متحده ارائه شده است. در "دوقلوهای پیوسته: هوش مصنوعی و اختراع علوم کامپیوتر" ، مورخ توماس هیگ مزایای کمپین برندسازی را شرح می دهد: "[هوش مصنوعی] به عنوان یک مارک مورد استفاده محققان در مجموعه کوچکی از موسسات نخبه برای پیوند دادن کار خود آغاز شد. اهداف بلند ، پیروز شدن از تحقیقات و تقویت موقعیت خود در حوزه نوظهور علوم کامپیوتر. " اطلاعات بیشتر از Forbes Advisorbest حساب های پس انداز با بازده بالا از سپتامبر 2023bykevin paynecontributorbest 5 ٪ حساب پس انداز سود در سپتامبر 2023bycassidy hortoncontributortractracing تکامل همزمان تحقیقات AI و رشته جدید علمی کامپیوتر ، با بسیاری از زیر مجموعه های خود ، Any Asing " بزرگ به عنوان یکی از معتبرترین این زیرزمین ها ، "کمک به جذب استعداد و بودجه به بخش های علوم کامپیوتر با محققان برجسته هوش مصنوعی. "میراث قدرتمند" از برند موفق هوش مصنوعی ، می نویسد ، این است که "MIT ، استنفورد و کارنگی ملون هنوز هم به عنوان سه برنامه برتر دانشگاهی در ایالات متحده ، نه فقط برای هوش مصنوعی بلکه برای خود علوم رایانه قرار دارند." فراتر از آکادمی ، موفقیت برندسازی مک کارتی توسط شرکت هایی که رایانه هایی را که محققان هوش مصنوعی سعی در تبدیل شدن به ماشین های هوشمند داشتند ، تقلید کرد. دو کمپین برندسازی بسیار موفق توسط مهندسان تبدیل شده است که کارآفرینان با هدف جذب استعداد ، مشتریان و بودجه (در مورد آنها ، از سرمایه داران سرمایه گذاری و بازارهای عمومی و نه دولت) ایجاد شده است. بر خلاف کمپین برندسازی مک کارتی ، کمپین آنها شخصاً با آنها همراه شد که دیگران نام خانوادگی خود را در این برند قرار دادند: "قانون مور" و "قانون Metcalfe". کمپین "قانون مور" نبوغ مهندسان نیمه هادی را به یک قانون طبیعت تبدیل کرد و همه کسانی را که می خواستند متقاعد شوند (مخاطب مورد نیاز برای هر کمپین برندسازی) از مسیر صعودی غیرقابل توصیف از فناوری رایانه ، متقاعد می کند و منجر به دنیزن های سیلیکون ولی می شود. برای سلام و احوالپرسی هر ویژگی کوچک یا بزرگ (یا حتی ناچیز و به زودی فراموش شده) جدید و عملکرد رایانه ها با تعجب "این همه چیز را تغییر می دهد". کمپین "قانون Metcalfe" باعث "تأثیرات شبکه" شد و همه کسانی را که می خواستند متقاعد شوند که تنها چیزی که در تجارت فناوری اهمیت دارد ، رشد (مخاطبان) است و باعث می شود که دینیزان دره سیلیکون بر انجام همه کارها در مقیاس باشد. " مارک ها معمولاً توسط متخصصان بازاریابی ایجاد می شوند و بر همه جنبه های مثبت محصول یا شرکتی که تبلیغ می کنند تأکید می کنند. در مقابل ، سه مارک مورد بحث در اینجا (برای جلوگیری از سردرگمی غیر ضروری ، من از نامگذاری آنها "مارک های 3M" خودداری می کنم) ، هر دو واکنش مثبت و منفی ایجاد می کنم ، به روش "فناوری یک شمشیر دو لبه است". با این حال ، هوش مصنوعی حتی در مارک های شلوغ مربوط به فناوری نیز به عنوان برند که شدیدترین واکنش ها را به دست می آورد ، مثبت و منفی است. این امر قدرت ماندگار آن را طی 7 دهه گذشته توضیح می دهد. اما این تنها یک توضیح جزئی است زیرا رویاها (توهمات؟) در مورد ماشینهای هوشمند که می توانند مشکلات بشریت یا خود بشریت را از بین ببرند ، حداقل دو قرن قبل از اختراع "هوش مصنوعی" در کتاب ها ، فیلم ها و تخیل رایج شیوع داشته اند. برند. فقط یک مثال: در اوایل دهه 1830 ، هنگامی که چارلز بابیج در خانه لندن خود را به عنوان مدل از موتور تفاوت خود ، یکی از اولین رایانه های مکانیکی ، به نمایش گذاشت ، معاصران وی آن را "ماشین تفکر" نامیدند. چرا ما اینقدر مشتاق هستیم که دستگاه خود را در تصویر خود ایجاد کنیم؟ من همیشه مشکوک بوده ام که پاسخ این اعتقاد انسان مدرن است که انسان جایگزین خدا برای تسخیر بیشتر و بیشتر طبیعت ، از جمله طبیعت انسانی است ، و این علم (و مشتق آن ، فناوری) همان چیزی است که انسان ها را بسیار قدرتمند ، منطقی ، قادر و قادر می سازد. به آنها کمک می کند تا بر محدودیت های بسیار انسانی خود غلبه کنند. اما فقط اخیراً یکی از بهترین عبارات این دین مدرن را کشف کردم ، خطی که برند استوارت اولین نسخه از کاتالوگ کل زمین را باز کرد: "ما به عنوان خدایان هستیم و ممکن است در آن نیز خوب شویم." و وی در صفحه اول ادامه داد: "بینش باكمینستر فولر همان چیزی است كه این کاتالوگ را آغاز كرد: من خدا را در سازها می بینم و مکانیسم هایی كه با اطمینان و قابل اطمینان تر از بخشهای حسی محدود سازمانها انجام می شود." انسان ها مانند ماشین ها هستند ، انسان های ارگو را می توان در ماشین ها تکرار کرد و انسان می تواند این ماشین های شبیه انسان را ایجاد کند. این دین مدرن یا دقیق تر ، بعد مهم سیستم اعتقاد رواج فعلی جهان غرب است. دگم "ما به عنوان خدایان" در ریشه حباب ها و واکنشهای فناوری و پشت سر هم افزایش مکرر (بر اساس انتظارات غیرواقعی ، خیالات و هذیان) و سقوط (به دلیل عدم وجود انتظارات غیر واقعی ، خیالات و توهمات) "" هوش مصنوعی. " این دگم همچنین مسئول نوسان همزمان ، گاهی اوقات توسط همان افراد ، بین غرق شدن و دموریسم ، چه غیر منطقی ، در مورد آینده هوش مصنوعی و بشریت است. در حال حاضر در دهه 1950 ، IBM نمی خواست از ترس های مردمی که انسان در حال از دست دادن ماشین ها بود ، طرفداری کند ، "بنابراین این شرکت سالها بعد در مورد هوش مصنوعی صحبت نکرد ،" سالها بعد نوشت و به یاد آورد و به یاد آورد که او در 17 سال فعالیت IBM خود را در آنجا به یاد آورد. یک برنامه رایانه ای شطرنج را تهیه کرده و اصطلاح "یادگیری ماشین" را ابداع کرده است. قرار نبود فروشندگان IBM با گمانه زنی ها در مورد دستاوردهای آینده رایانه ، مشتریان را بترسانند. بنابراین IBM ، از جمله فعالیت های دیگر با هدف برطرف کردن این تصور که رایانه ها باهوش تر از انسان بودند ، از مجموعه میز فیلم حمایت مالی کردند و شامل "مهندس روش" (اسپنسر تریسی) می شود که داستانی و بی نظیر "مغز الکترونیکی" را نصب می کند ، و یک كتابدار شركت (كاتارین هپبورن) به همكاران اضطراب خود در بخش تحقیقات گفت: "آنها نمی توانند دستگاهی را برای انجام كار ما بسازند-در این مکان تعداد زیادی مرجع متقابل وجود دارد." در پایان فیلم ، او هم با رایانه و هم قلب مهندس مسابقه می دهد. این که جنبه های شرور برند هوش مصنوعی ، در امتداد افراد پرشور خود ، تا به امروز تحت تأثیر تصمیمات شرکت ها قرار گرفته است ، توسط IBM نشان داده شد که در سال 2014 ، با ایجاد یک واحد تجاری اختصاصی ، سعی کرد از واتسون برنده خطر خود سرمایه گذاری کند برنامه ها را بر اساس سیستم پاسخگویی سوال توسعه و فروش کنید. در حالی که به طور گسترده مورد بحث قرار گرفت ، دقیقاً مانند IBM که در سال 1997 به عنوان "هوش مصنوعی" به عنوان "هوش مصنوعی" برنده شطرنج شطرنج شد (به عنوان مثال "فن آوری ها مدتهاست که این نوع هوش مصنوعی را به عنوان یک گریل مقدس در نظر گرفته اند") ، IBM انتخاب کرد که اختراع کند نام تجاری جدید ، "محاسبات شناختی". مفاهیم منفی هوش مصنوعی دوباره IBM را به سمت امتناع از کمپین برندسازی هوش مصنوعی سوق داد و در عوض بر جنبه های "همکاری با انسان" و "تقویت انسان" از "محاسبات شناختی" تأکید می کند. این یک اشتباه نادر روابط عمومی برای IBM بود ، زیرا معلوم شد که دهه 2010 از نظر آغوش عمومی از فناوری رایانه ، زگیل ها و همه مانند دهه 1950 مانند دهه 1950 نبود. طی چند سال ، "هوش مصنوعی" یا "هوش مصنوعی" همه مارک های رقیب ، از جمله "محاسبات شناختی" IBM را از بین برد. مارک های رقیب ، که به زودی توسط هوش مصنوعی گرفتار می شوند ، شامل "یادگیری عمیق" می شوند. این نام تجاری بود که در سال 2007 ، در یک حرکت بازاریابی درخشان ، توسط جفری هینتون (امروزه که به عنوان "پدرخوانده AI" شناخته می شود) به روش توسعه هوش مصنوعی که وی از زمان دریافت دکترای خود تعقیب کرده است (در هوش مصنوعی) دنبال کرده است. در سال 1978. بر اساس رویکرد آماری ، یادگیری ماشین به نام "شبکه های عصبی مصنوعی" ، از زمان اولین نمونه اولیه خود در سال 1958 توسط نیویورکر به عنوان "اولین رقیب جدی برای مغز انسان که تاکنون ابداع شده است ،" ارتباطات "خوانده می شود. "با گزارش نیویورک تایمز که حامی آن ، نیروی دریایی ایالات متحده ، انتظار داشت که" بتواند راه برود ، صحبت کند ، ببیند ، بنویسد ، خود را تولید کند و از وجود آن آگاه باشد. " ارتباط گرایی بر این انتظارات بلند و هوش مصنوعی نمادین ، رویکرد رقیب برای توسعه هوش مصنوعی ، برای چهل سال آینده بر این زمینه حاکم شده است. موفقیت آن ، بیشتر از نظر دریافت کمک هزینه های تحقیق (و در مورد "سیستم های متخصص" ، همچنین سرمایه گذاری های VC را جذب می کند) ، صرف نظر از عدم موفقیت طرفداران خود در ارائه وعده های بزرگ خود. بزرگترین مروج کمپین برندسازی AI (در نسخه نمادین هوش مصنوعی خود) ، ماروین مینسکی ، در سال 1970 جایزه تورینگ را دریافت کرد. در همان سال ، مینسکی در مجله Life نقل شد و با "گواهی" گفت که "از سه تا هشت سالها ما یک دستگاه با هوش عمومی یک انسان متوسط خواهیم داشت. " مینسکی همچنین با پیش بینی صحبت های امروز درباره "Superintelligence" ، پیش بینی کرد که "هنگامی که رایانه ها کنترل کردند ، ممکن است هرگز آن را پس نگیریم. ما در رنج آنها زنده می ماند. اگر خوش شانس باشیم ، آنها ممکن است تصمیم بگیرند که ما را به عنوان حیوانات خانگی نگه دارند. " هنگامی که مقالات آنها در کنفرانس NIPS 2007 ، که در دهه 1980 برای محققان تحقیق در مورد شبکه های عصبی بیولوژیکی و مصنوعی تأسیس شد ، رد شد ، گروه کوچکی از اتصال دهنده ها یک کنفرانس خارج از کشور را ترتیب دادند و شرکت کنندگان را به مکان دیگری منتقل کردند تا در مورد کار خود بحث کنند ، رویکردی که طرفداران از یادگیری ماشین غالب و روشهای هوش مصنوعی در آن زمان که هنوز هم باستانی و کیمیاگری در نظر گرفته می شود. در آن نشست زیرزمینی ، جفری هینتون رویکرد خود را به عنوان "یادگیری عمیق" ، اصطلاحی که قبلاً به یادگیری ماشین و جوامع تحقیقاتی شبکه های عصبی مصنوعی معرفی شده بود ، اما اکنون به طور خاص نوع الگوریتم ها و فرآیند یادگیری ماشین را تعیین کرده است که هینتون و دانش آموزانش سالهاست که در حاشیه هوش مصنوعی کار می کنند. پنج سال بعد ، هنگامی که روش یادگیری عمیق با GPU ترکیب شد تا یک دستگاه "هوشمند" کارآمد تولید شود ، پیرامون به جریان اصلی تبدیل شد و ابتدا در شناسایی صحیح تصاویر موفق شد. پیروزیهای اضافی ، به ویژه در پردازش زبان طبیعی ، دوباره به وعده های ماشین آلات باهوش تر از انسان در آینده نزدیک و ظرافت این ماشین ها ، در بهترین حالت ، انسان را به عنوان حیوانات خانگی نگه می دارد. سرعتی که "یادگیری عمیق" برای اتوماسیون وظایف شناختی اضافی تکامل یافته است ، با سرعتی که در آن این برند جایگزین برند هفتاد ساله "هوش مصنوعی" شده است ، فراتر رفته است. از حدود سال 2016 یا بیشتر ، بحث عمومی در مورد سوء استفاده های جدید آن - و انتظارات تورم ، ترس ها ، خواستار مقررات - در اطراف "هوش مصنوعی" و نه "یادگیری عمیق" ، "یادگیری ماشین" یا هر نام تجاری دیگر متمرکز شده است. بشر "هوش مصنوعی" بهتر از نام تجاری رقیب این اعتقاد را نشان می دهد که انسانهای مدرن اسرار آفرینش را حل کرده اند و بسیار باهوش هستند و می توانند ماشینهایی را طراحی کنند که حتی از آنها باهوش تر باشد. احساسات قدرتمند "ما به عنوان خدایان" تضمین کرده است که "هوش مصنوعی" موفق ترین کارزار برندسازی در تمام دوران باقی مانده است. مرا در توییتر یا LinkedIn دنبال کنید. وب سایت من را بررسی کنید. GIL PressFollowingGil Press از سال 2012 فن آوری های نوظهور ، استارتاپ ها و همه چیز را به عنوان مشارکت کننده Forbes پوشش داده است. پیش از این ، وی سمتهای ارشد بازاریابی و تحقیقات را در NORC ، DEC و EMC برگزار می کرد. به عنوان مدیر ارشد ، بازاریابی رهبری فکر در EMC ، مطبوعات با راه اندازی مطالعات از UC برکلی و IDC ، مکالمه داده های بزرگ را آغاز کردند و پیش بینی میزان داده های ایجاد شده در سراسر جهان را برآورد و پیش بینی کردند. وی دارای یک MBA از دانشگاه شمال شرقی است و به عنوان یک تأثیرگذار برتر علوم داده و تجزیه و تحلیل قرار گرفت. مطبوعات را دنبال کنید تا غیر متعارف او تاریخ و آینده هوش مصنوعی و چگونگی خوردن داده ها را در جهان به دست می آورد. "> * استانداردهای تحریریه * تحسین های فوربس
هوش مصنوعی ، موفق ترین برند همه زمان ها Gettythe موفق ترین کمپین برندسازی در همه زمان ها "هوش مصنوعی" یا هوش مصنوعی است. این برند که در سال 1955 اختراع شده است ، فراز و نشیب ها ، اعتیاد به مواد مخدره بیش از حد و اکتشاف نزدیک را تجربه کرده است. به تازگی ، آن را دوباره به عنوان نام تجاری بسیار محبوب برای یک رویکرد موفق برای وقف رایانه ها با هوش به ظاهر مانند انسان ، دوباره ظاهر شده است ، رویکردی که هیچ ارتباطی با روشی که توسط بنیانگذاران این حوزه ترویج می شود ، ندارد. با این حال ، آنچه در طی 7 دهه گذشته ثابت مانده است ، واکنش های عاطفی به برند است - حساسیت و ادعای ، ترس و خیال ، وحشت و (انسانی) توهم. جان مک کارتی ، استادیار 27 ساله ریاضیات در کالج دارتموث ، این اصطلاح را در پیشنهاد 1955 برای "یک پروژه تحقیقاتی تابستانی در مورد هوش مصنوعی" ارائه داد. تعریف او از هوش مصنوعی ، که تا به امروز فقط با تغییرات جزئی توسط محققان و ناظران هوش مصنوعی تکرار شده بود ، "ساخت یک ماشین به روش هایی بود که اگر یک انسان چنین رفتار کند ، هوشمند خوانده می شود." درست قبل از ارسال این پیشنهاد ، مک کارتی با کلود شانون کتابی با عنوان Automata Study همکاری کرد. بیوگرافی مک کارتی در وب سایت جایزه تورینگ - که در سال 1971 به دلیل مشارکت خود در هوش مصنوعی دریافت کرد - این موارد با توجه به اینکه وی "کمی برای پفری استفاده می کرد ، جالب است که مشارکت گسترده وی در زمینه بازاریابی تولید محتوا تخصصی معلوم شد ، به طور خاص در انتخاب نام تجاری برای این زمینه. با توجه به اینکه عنوان کتاب مطالعات Automata باعث هیجان زیادی نمی شود ... او نام هوش مصنوعی را معرفی کرد ... و دید که این هم توسط افرادی که در این زمینه کار می کنند و هم عموم مردم پذیرفته شده است. " برندسازی یک استراتژی تجاری است که به مخاطب هدف دلیلی برای انتخاب محصولات این سازمان "در مورد رقابت ، با روشن شدن این مارک خاص و ندارد." در دهه 1950 و 1960 ، رقابت در این مورد بیش از بودجه برای تحقیقات و منابع دانشگاهی بود ، بیشتر مواردی که توسط دولت ایالات متحده ارائه شده است. در "دوقلوهای پیوسته: هوش مصنوعی و اختراع علوم کامپیوتر" ، مورخ توماس هیگ مزایای کمپین برندسازی را شرح می دهد: "[هوش مصنوعی] به عنوان یک مارک مورد استفاده محققان در مجموعه کوچکی از موسسات نخبه برای پیوند دادن کار خود آغاز شد. اهداف بلند ، پیروز شدن از تحقیقات و تقویت موقعیت خود در حوزه نوظهور علوم کامپیوتر. " اطلاعات بیشتر از Forbes Advisorbest حساب های پس انداز با بازده بالا از سپتامبر 2023bykevin paynecontributorbest 5 ٪ حساب پس انداز سود در سپتامبر 2023bycassidy hortoncontributortractracing تکامل همزمان تحقیقات AI و رشته جدید علمی کامپیوتر ، با بسیاری از زیر مجموعه های خود ، Any Asing " بزرگ به عنوان یکی از معتبرترین این زیرزمین ها ، "کمک به جذب استعداد و بودجه به بخش های علوم کامپیوتر با محققان برجسته هوش مصنوعی. "میراث قدرتمند" از برند موفق هوش مصنوعی ، می نویسد ، این است که "MIT ، استنفورد و کارنگی ملون هنوز هم به عنوان سه برنامه برتر دانشگاهی در ایالات متحده ، نه فقط برای هوش مصنوعی بلکه برای خود علوم رایانه قرار دارند." فراتر از آکادمی ، موفقیت برندسازی مک کارتی توسط شرکت هایی که رایانه هایی را که محققان هوش مصنوعی سعی در تبدیل شدن به ماشین های هوشمند داشتند ، تقلید کرد. دو کمپین برندسازی بسیار موفق توسط مهندسان تبدیل شده است که کارآفرینان با هدف جذب استعداد ، مشتریان و بودجه (در مورد آنها ، از سرمایه داران سرمایه گذاری و بازارهای عمومی و نه دولت) ایجاد شده است. بر خلاف کمپین برندسازی مک کارتی ، کمپین آنها شخصاً با آنها همراه شد که دیگران نام خانوادگی خود را در این برند قرار دادند: "قانون مور" و "قانون Metcalfe". کمپین "قانون مور" نبوغ مهندسان نیمه هادی را به یک قانون طبیعت تبدیل کرد و همه کسانی را که می خواستند متقاعد شوند (مخاطب مورد نیاز برای هر کمپین برندسازی) از مسیر صعودی غیرقابل توصیف از فناوری رایانه ، متقاعد می کند و منجر به دنیزن های سیلیکون ولی می شود. برای سلام و احوالپرسی هر ویژگی کوچک یا بزرگ (یا حتی ناچیز و به زودی فراموش شده) جدید و عملکرد رایانه ها با تعجب "این همه چیز را تغییر می دهد". کمپین "قانون Metcalfe" باعث "تأثیرات شبکه" شد و همه کسانی را که می خواستند متقاعد شوند که تنها چیزی که در تجارت فناوری اهمیت دارد ، رشد (مخاطبان) است و باعث می شود که دینیزان دره سیلیکون بر انجام همه کارها در مقیاس باشد. " مارک ها معمولاً توسط متخصصان بازاریابی ایجاد می شوند و بر همه جنبه های مثبت محصول یا شرکتی که تبلیغ می کنند تأکید می کنند. در مقابل ، سه مارک مورد بحث در اینجا (برای جلوگیری از سردرگمی غیر ضروری ، من از نامگذاری آنها "مارک های 3M" خودداری می کنم) ، هر دو واکنش مثبت و منفی ایجاد می کنم ، به روش "فناوری یک شمشیر دو لبه است". با این حال ، هوش مصنوعی حتی در مارک های شلوغ مربوط به فناوری نیز به عنوان برند که شدیدترین واکنش ها را به دست می آورد ، مثبت و منفی است. این امر قدرت ماندگار آن را طی 7 دهه گذشته توضیح می دهد. اما این تنها یک توضیح جزئی است زیرا رویاها (توهمات؟) در مورد ماشینهای هوشمند که می توانند مشکلات بشریت یا خود بشریت را از بین ببرند ، حداقل دو قرن قبل از اختراع "هوش مصنوعی" در کتاب ها ، فیلم ها و تخیل رایج شیوع داشته اند. برند. فقط یک مثال: در اوایل دهه 1830 ، هنگامی که چارلز بابیج در خانه لندن خود را به عنوان مدل از موتور تفاوت خود ، یکی از اولین رایانه های مکانیکی ، به نمایش گذاشت ، معاصران وی آن را "ماشین تفکر" نامیدند. چرا ما اینقدر مشتاق هستیم که دستگاه خود را در تصویر خود ایجاد کنیم؟ من همیشه مشکوک بوده ام که پاسخ این اعتقاد انسان مدرن است که انسان جایگزین خدا برای تسخیر بیشتر و بیشتر طبیعت ، از جمله طبیعت انسانی است ، و این علم (و مشتق آن ، فناوری) همان چیزی است که انسان ها را بسیار قدرتمند ، منطقی ، قادر و قادر می سازد. به آنها کمک می کند تا بر محدودیت های بسیار انسانی خود غلبه کنند. اما فقط اخیراً یکی از بهترین عبارات این دین مدرن را کشف کردم ، خطی که برند استوارت اولین نسخه از کاتالوگ کل زمین را باز کرد: "ما به عنوان خدایان هستیم و ممکن است در آن نیز خوب شویم." و وی در صفحه اول ادامه داد: "بینش باكمینستر فولر همان چیزی است كه این کاتالوگ را آغاز كرد: من خدا را در سازها می بینم و مکانیسم هایی كه با اطمینان و قابل اطمینان تر از بخشهای حسی محدود سازمانها انجام می شود." انسان ها مانند ماشین ها هستند ، انسان های ارگو را می توان در ماشین ها تکرار کرد و انسان می تواند این ماشین های شبیه انسان را ایجاد کند. این دین مدرن یا دقیق تر ، بعد مهم سیستم اعتقاد رواج فعلی جهان غرب است. دگم "ما به عنوان خدایان" در ریشه حباب ها و واکنشهای فناوری و پشت سر هم افزایش مکرر (بر اساس انتظارات غیرواقعی ، خیالات و هذیان) و سقوط (به دلیل عدم وجود انتظارات غیر واقعی ، خیالات و توهمات) "" هوش مصنوعی. " این دگم همچنین مسئول نوسان همزمان ، گاهی اوقات توسط همان افراد ، بین غرق شدن و دموریسم ، چه غیر منطقی ، در مورد آینده هوش مصنوعی و بشریت است. در حال حاضر در دهه 1950 ، IBM نمی خواست از ترس های مردمی که انسان در حال از دست دادن ماشین ها بود ، طرفداری کند ، "بنابراین این شرکت سالها بعد در مورد هوش مصنوعی صحبت نکرد ،" سالها بعد نوشت و به یاد آورد و به یاد آورد که او در 17 سال فعالیت IBM خود را در آنجا به یاد آورد. یک برنامه رایانه ای شطرنج را تهیه کرده و اصطلاح "یادگیری ماشین" را ابداع کرده است. قرار نبود فروشندگان IBM با گمانه زنی ها در مورد دستاوردهای آینده رایانه ، مشتریان را بترسانند. بنابراین IBM ، از جمله فعالیت های دیگر با هدف برطرف کردن این تصور که رایانه ها باهوش تر از انسان بودند ، از مجموعه میز فیلم حمایت مالی کردند و شامل "مهندس روش" (اسپنسر تریسی) می شود که داستانی و بی نظیر "مغز الکترونیکی" را نصب می کند ، و یک كتابدار شركت (كاتارین هپبورن) به همكاران اضطراب خود در بخش تحقیقات گفت: "آنها نمی توانند دستگاهی را برای انجام كار ما بسازند-در این مکان تعداد زیادی مرجع متقابل وجود دارد." در پایان فیلم ، او هم با رایانه و هم قلب مهندس مسابقه می دهد. این که جنبه های شرور برند هوش مصنوعی ، در امتداد افراد پرشور خود ، تا به امروز تحت تأثیر تصمیمات شرکت ها قرار گرفته است ، توسط IBM نشان داده شد که در سال 2014 ، با ایجاد یک واحد تجاری اختصاصی ، سعی کرد از واتسون برنده خطر خود سرمایه گذاری کند برنامه ها را بر اساس سیستم پاسخگویی سوال توسعه و فروش کنید. در حالی که به طور گسترده مورد بحث قرار گرفت ، دقیقاً مانند IBM که در سال 1997 به عنوان "هوش مصنوعی" به عنوان "هوش مصنوعی" برنده شطرنج شطرنج شد (به عنوان مثال "فن آوری ها مدتهاست که این نوع هوش مصنوعی را به عنوان یک گریل مقدس در نظر گرفته اند") ، IBM انتخاب کرد که اختراع کند نام تجاری جدید ، "محاسبات شناختی". مفاهیم منفی هوش مصنوعی دوباره IBM را به سمت امتناع از کمپین برندسازی هوش مصنوعی سوق داد و در عوض بر جنبه های "همکاری با انسان" و "تقویت انسان" از "محاسبات شناختی" تأکید می کند. این یک اشتباه نادر روابط عمومی برای IBM بود ، زیرا معلوم شد که دهه 2010 از نظر آغوش عمومی از فناوری رایانه ، زگیل ها و همه مانند دهه 1950 مانند دهه 1950 نبود. طی چند سال ، "هوش مصنوعی" یا "هوش مصنوعی" همه مارک های رقیب ، از جمله "محاسبات شناختی" IBM را از بین برد. مارک های رقیب ، که به زودی توسط هوش مصنوعی گرفتار می شوند ، شامل "یادگیری عمیق" می شوند. این نام تجاری بود که در سال 2007 ، در یک حرکت بازاریابی درخشان ، توسط جفری هینتون (امروزه که به عنوان "پدرخوانده AI" شناخته می شود) به روش توسعه هوش مصنوعی که وی از زمان دریافت دکترای خود تعقیب کرده است (در هوش مصنوعی) دنبال کرده است. در سال 1978. بر اساس رویکرد آماری ، یادگیری ماشین به نام "شبکه های عصبی مصنوعی" ، از زمان اولین نمونه اولیه خود در سال 1958 توسط نیویورکر به عنوان "اولین رقیب جدی برای مغز انسان که تاکنون ابداع شده است ،" ارتباطات "خوانده می شود. "با گزارش نیویورک تایمز که حامی آن ، نیروی دریایی ایالات متحده ، انتظار داشت که" بتواند راه برود ، صحبت کند ، ببیند ، بنویسد ، خود را تولید کند و از وجود آن آگاه باشد. " ارتباط گرایی بر این انتظارات بلند و هوش مصنوعی نمادین ، رویکرد رقیب برای توسعه هوش مصنوعی ، برای چهل سال آینده بر این زمینه حاکم شده است. موفقیت آن ، بیشتر از نظر دریافت کمک هزینه های تحقیق (و در مورد "سیستم های متخصص" ، همچنین سرمایه گذاری های VC را جذب می کند) ، صرف نظر از عدم موفقیت طرفداران خود در ارائه وعده های بزرگ خود. بزرگترین مروج کمپین برندسازی AI (در نسخه نمادین هوش مصنوعی خود) ، ماروین مینسکی ، در سال 1970 جایزه تورینگ را دریافت کرد. در همان سال ، مینسکی در مجله Life نقل شد و با "گواهی" گفت که "از سه تا هشت سالها ما یک دستگاه با هوش عمومی یک انسان متوسط خواهیم داشت. " مینسکی همچنین با پیش بینی صحبت های امروز درباره "Superintelligence" ، پیش بینی کرد که "هنگامی که رایانه ها کنترل کردند ، ممکن است هرگز آن را پس نگیریم. ما در رنج آنها زنده می ماند. اگر خوش شانس باشیم ، آنها ممکن است تصمیم بگیرند که ما را به عنوان حیوانات خانگی نگه دارند. " هنگامی که مقالات آنها در کنفرانس NIPS 2007 ، که در دهه 1980 برای محققان تحقیق در مورد شبکه های عصبی بیولوژیکی و مصنوعی تأسیس شد ، رد شد ، گروه کوچکی از اتصال دهنده ها یک کنفرانس خارج از کشور را ترتیب دادند و شرکت کنندگان را به مکان دیگری منتقل کردند تا در مورد کار خود بحث کنند ، رویکردی که طرفداران از یادگیری ماشین غالب و روشهای هوش مصنوعی در آن زمان که هنوز هم باستانی و کیمیاگری در نظر گرفته می شود. در آن نشست زیرزمینی ، جفری هینتون رویکرد خود را به عنوان "یادگیری عمیق" ، اصطلاحی که قبلاً به یادگیری ماشین و جوامع تحقیقاتی شبکه های عصبی مصنوعی معرفی شده بود ، اما اکنون به طور خاص نوع الگوریتم ها و فرآیند یادگیری ماشین را تعیین کرده است که هینتون و دانش آموزانش سالهاست که در حاشیه هوش مصنوعی کار می کنند. پنج سال بعد ، هنگامی که روش یادگیری عمیق با GPU ترکیب شد تا یک دستگاه "هوشمند" کارآمد تولید شود ، پیرامون به جریان اصلی تبدیل شد و ابتدا در شناسایی صحیح تصاویر موفق شد. پیروزیهای اضافی ، به ویژه در پردازش زبان طبیعی ، دوباره به وعده های ماشین آلات باهوش تر از انسان در آینده نزدیک و ظرافت این ماشین ها ، در بهترین حالت ، انسان را به عنوان حیوانات خانگی نگه می دارد. سرعتی که "یادگیری عمیق" برای اتوماسیون وظایف شناختی اضافی تکامل یافته است ، با سرعتی که در آن این برند جایگزین برند هفتاد ساله "هوش مصنوعی" شده است ، فراتر رفته است. از حدود سال 2016 یا بیشتر ، بحث عمومی در مورد سوء استفاده های جدید آن - و انتظارات تورم ، ترس ها ، خواستار مقررات - در اطراف "هوش مصنوعی" و نه "یادگیری عمیق" ، "یادگیری ماشین" یا هر نام تجاری دیگر متمرکز شده است. بشر "هوش مصنوعی" بهتر از نام تجاری رقیب این اعتقاد را نشان می دهد که انسانهای مدرن اسرار آفرینش را حل کرده اند و بسیار باهوش هستند و می توانند ماشینهایی را طراحی کنند که حتی از آنها باهوش تر باشد. احساسات قدرتمند "ما به عنوان خدایان" تضمین کرده است که "هوش مصنوعی" موفق ترین کارزار برندسازی در تمام دوران باقی مانده است. مرا در توییتر یا LinkedIn دنبال کنید. وب سایت من را بررسی کنید. GIL PressFollowingGil Press از سال 2012 فن آوری های نوظهور ، استارتاپ ها و همه چیز را به عنوان مشارکت کننده Forbes پوشش داده است. پیش از این ، وی سمتهای ارشد بازاریابی و تحقیقات را در NORC ، DEC و EMC برگزار می کرد. به عنوان مدیر ارشد ، بازاریابی رهبری فکر در EMC ، مطبوعات با راه اندازی مطالعات از UC برکلی و IDC ، مکالمه داده های بزرگ را آغاز کردند و پیش بینی میزان داده های ایجاد شده در سراسر جهان را برآورد و پیش بینی کردند. وی دارای یک MBA از دانشگاه شمال شرقی است و به عنوان یک تأثیرگذار برتر علوم داده و تجزیه و تحلیل قرار گرفت. مطبوعات را دنبال کنید تا غیر متعارف او تاریخ و آینده هوش مصنوعی و چگونگی خوردن داده ها را در جهان به دست می آورد. "> * استانداردهای تحریریه * تحسین های فوربس

تحقق کارآفرینی
تجارت الکترونیکی 3.0_ آینده خرده فروشی بیش از حد شخصی است